واکسن 4 ماهگی

پارمین قبل از واکسن

پارمین بعد از واکسن .بابا کیسه آبگرم رو چسبونده به پای کوچولوت.
پنجشنبه با مامان جون و بابا رضا رفتیم برای واکسن این سری نسبت به سری قبل استرسم کمتر بود مامان جون خوابوندت روی تخت و تا اینکه خوانومرو دیدی بغض کردی فدای اون لبات بشم نفسم من صورتترو با دستام ناز میکردم و میبوسیدمت ومامان جون پاهاتو گرفته بود که یکدفعه جیغت رفت هوا و از گریه نفست بالا نمیومد وای که چه صحنه بدی بود تو همون حال بهت قطره فلج اطفال هم داد. مامان جون سریع شلوارترو پوشوند و من بغلت کردم وبردیمت برای قد و وزن تا میذاشتیمت زمین فکر میکردی بازم میخوان واکسنت بزنن و گریه میکردی عزیزه دلم خیلی ترسیده بودی بابا رضا هم تا رفت ماشین و پارک کنه و بیاد دیر شده بود و واکسن زدنترو ندید. بعدشم هر کار کردم شیر نخوردی گریه میکردی. با تمام عکسای روی دیوار حرف میزدی و به همشون گله وشکایت میکردی بعد از اینکه اومدیم خونه مامان جون گفت جمع کن بریم خونمون و این چند روزو که تعطیله و عاشورا تاسوعاست اونجا باشیم.شب اول و فرداشم کمی تب کردی وگریه میکردی که خداروشکر کمک داشتم واذیت نشدیم .شب هم بیدار میشدم و تبترو چک میکردم و تند تند بهت شیر میدادم و استامینوفن.


واکسن 4 ماهگی
